معرفی فلاسفه فرانتس فانون

بوک شهر

1403/1/18

0 بازدید

38905734

فرانتس فانون

1961- 1925 ¡ اهل جزيره‌ي مارتينيك

فرانتس فانون يك روان‌پزشك، فيلسوف و شورشي ماركسيست بود كه از مبارزه‌ي راديكال با استعمار طرفداري مي‌كرد. نوشته‌هاي پرشور و نمادين او بر بعضي از بزرگ‌ترين متفكران، فعالان و سياست‌مداران در سراسر جهان تأثير گذاشته‌اند.

فرانتس به عنوان فرزند پنجم از هشت فرزند خانواده، در جولای ۱۹۲۵ در جزیره‌ی مارتینیک (یکی از مستعمرات فرانسه) در شرق دریای کارائیب متولد شد. پدرش مأمور گمرک و از نوادگان بردگان آفریقایی و مادرش مغازه‌داری از نژادهای مختلط بود.

در مدرسه فانون را از تکلم به زبان محلی مارتینیکی کرئول منع می‌کردند و از او می‌خواستند تا فرانسه حرف بزند. او دانش‌آموزی ممتاز بود و توانست به لیسه‌‌ی (کالج) معتبر جزیره وارد شود. قانون در لیسه شاگرد اِمه سِزِر بود و در آن دوران آرزو داشت نمایشنامه‌نویس شود.

در سن هجده سالگی وارد ارتش فرانسه شد و در جنگ جهانی دوم جنگید. در سال ۱۹۴۴ در جنگ زخمی شد و بعدها مدال شجاعت گرفت. رفتار نامناسب با او و همرزمان سیاه پوستش به عنوان نیروهای مستعمراتی و نیز مشاهده‌ی رفتارهای نژادپرستانه در فرانسه، دیدگاه‌های سیاسی و فلسفی آینده‌اش را شکل داد.

خودبیگانگی و آزادی

در دانشگاه لیون پزشکی و سپس روان‌پزشکی خواند ولی طی این مدت در کلاس‌های درس فلسفه‌ی موریس مرلو پونتی هم شرکت می‌کرد. او در لیون با همسر آینده‌اش ژوزی دوبله (یک زن فرانسوی سفیدپوست) آشنا شد. آن‌ها بعدها صاحب پسری به نام اولیویه شدند.

در سال ۱۹۵۲ اولین کتابش را با عنوان «پوست سیاه، صورتک‌های سفید» منتشر کرد که مطالعه‌ای مهم درباره‌ی روان‌شناسیِ نژاد پرستی و خودبیگانگی اهالی مستعمرات تحت حکومت استعمارگران محسوب می‌شد. این کتاب بر منابع مختلفی از جمله نظرات ژان پل سارتر و ژاک لاکانِ روانکاو متکی بود. مدت کوتاهی پس از آن، طی جنگ‌های استقلال الجزایر از فرانسه (۱۹۶۲ - ۱۹۵۴)، به ریاست یک بیمارستان روانی در الجزایر رسید و خاطرات دلخراش کسانی را شنید که طی جنگ قربانی خشونت و شکنجه‌ (ی استعمارگران فرانسوی) شده بودند. این تجربه او را واداشت تا به صورتی فعال وارد درگیری مسلحانه برای استقلال الجزایر شود. در سال ۱۹۵۷ دولت فرانسه او را از الجزایر اخراج كرد. فانون به تونس (كشور همسايه‌ي الجزاير) رفت و به جبهه‌ي آزادي‌بخش ملي الجزاير پيوست.

بی‌وطن

در سال ۱۹۵۹ بر اثر انفجار یک مین در نزدیکی مرز الجزایر و مراکش زخمی شد. او که برای درمان به رم رفته بود، از یک توطئه‌ی ترور جان به در برد و در همین سال دو کتاب «پنجمین سال انقلاب الجزایر» و «استعماری در حال احتضار» را درباره‌ی جنگ الجزایر نوشت. سال بعد معلوم شد که به سرطان خون (لوسمی) مبتلا شده و با وجود جدال با بیماری، ظاهراً طي تنها ده هفته، معروف‌ترین کتابش «دوزخیان روی زمین» را نوشت. این کتاب، تحلیلی قدرتمند و درخشان از اثرات ضد انسانی استعمار به دست می‌دهد و در آن علناً از مبارزه‌ی مسلحانه در جهت استعمارزدایی حمایت می‌کند. «دوزخیان روی زمین» در سال ۱۹۶۱ (آخرین سال حیات فانون) با مقدمه‌ی دوستش سارتر منتشر شد. سارتر در این مقدمه گفته بود: «جهان سوم خودش را پیدا کرده و دارد با صدای فانون با خودش حرف می‌زند.» کتاب در کل جهان پرفروش شد و فانون را - را البته پس از مرگش - به عنوان یک متفکر پیشرو در زمینه‌ی استعمار زدایی به جهانیان‌شناساند.

وطنی خودخواسته

فانون به خاطر بیماری‌اش در شوروی و آمریکا تحت مداوا قرار گرفت ولی نهایتاً در دسامبر سال ۱۹۶۱ در ۳۶ سالگی در بیمارستانی در واشینگتن درگذشت. با شنیدن این خبر، مقامات فرانسوی نسخه‌های کتاب جدید او را با این ادعا که تهدیدی علیه امنیت ملی محسوب می‌شود، از کتاب‌فروشی‌ها جمع کردند.

آرزوی فانون این بود که در وطن خودخواسته‌اش- الجزایر به خاک سپرده شود. پس از مذاکرات حساس و فراوان از جمله با وزارت خارجه‌ی آمریکا و سازمان سیا، سرانجام این آرزو برآورده شد. یک سال پس از مرگ فانون، الجزایر توانست از فرانسه مستقل شود. از آن زمان تاکنون، آثار فانون بر جنبش‌های آزادی‌بخش تأثیر گذاشته و منبع الهام متفکران و انقلابیونی از قبیل مالکوم ایکس، ستیو بیکو (مبارز ضد آپارتاید اهل آفریقای جنوبی که در جوانی ترور شد) و چه گوارا بوده است.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید